بـه تـماشـا سـوگند، و به آغـاز كـلام، و به پـرواز كـبوتر از ذهـن، واژه ای در قـفـس اسـتـــــــــ


                      http://roozgozar.comhttp://roozgozar.comhttp://roozgozar.comhttp://roozgozar.com                        
http://roozgozar.comhttp://roozgozar.comhttp://roozgozar.comhttp://roozgozar.com
 


دلــــمان کـه مـی گــیرد

تـاوان لحــظه هــایی استــــــــ کـه دل مـی بــندیــم ...

خـــدای خــوبـم

هرگـز کــسی را بـه آنچـــه قســــمـتش نـیـستـــــــــ عــادتــــــــ نــده ...

+ مــحـمــــدرضــا

مـــن بـرای تنـهــــــا نبـودن، آدم هـای زیـادی دوروبـرم دارم ...

آن چــــیزی کـه نـدارم

کـســـی " بـرای بـا هـــــــم بــودن " اسـتــــــــــ ...

 

سلام دوستان

از این به بعد دفتر شـــعـر وبلاگ رو توی لینک زیر قرار دادم و میتونید از طریق لینک زیر به قسمت دفتر شــــعـر وبلاگ دسترسی داشته باشید ...

دفــــــتر شــــــعـر وبلاگـــــــــ 

+ مــحـمــــدرضــا

مغرورم...امااگر دل بدهی..غرورم را فرش زیرپایت میکنم!

خودخواهم...امااگر دل بدهی..تمامخواسته هایم درتوخلاصه میشود!

پیچیده ام...امااگر دل بدهی..برایت تبدیل به یک جمع سادهمیشوم!

لجبازم..اما گر دل بدهی...آتش میزنم هرآنچه باتو سرلج دارد !

آره!تمام اینها هستم !ولی اگر تو دل بدهی.........

+ مهسا |

+ مهسا |

 

 

بزرگ شديم... و فهميديم كه دارو آبميوه نبود ..

 

 بزرگ شديم... و فهميديم بابابزرگ ديگر هيچگاه باز نخواهد گشت آنطور كه مادر گفته بود..

 

بزرگ شديم... و فهميديم چيزهايي ترسناك تر از تاريكي هم هست ...

 

بزرگ شديم... به اندازه اي كه فهميديم پشت هرخنده مادرهزار گريه بود .. 

 

و پشت هر قدرت پدريك بيماري نهفته ...

 

بزرگ شديم... و يافتيم ك مشكلاتمون ديگر در حد يك شكلات، يك لباس يا كيف حل نيست ...

 

و اين كه ديگر دستهايمان را براي عبور از جاده نخواهند گرفت، 

 

و يا حتي براي عبور از پيج و خم هاي زندگي ...

 

بزرگ شديم... و فهميديم كه اين تنها ما نبوديم كه بزرگ شديم، 

 

بلكه والدين ماهم همراه با ما بزرگ شده اند، و چيزي نمانده كه بروند و يا هم اكنون رفته اند ...

 

خيلي بزرگ شديم ...

 

وقتي فهميديم سخت گيري مادرعشقش بود،

 

غضبش عشق بود وتنبيه اش عشق،،. خيلي بزرگ شديم ،، 

 

وقتي فهميديم پشت لبخند پدر خميدگي قامت اوست،

 

عجيب دنيايي ست، و عجيب تر از دنيا چيست و چه كوتاه ست عمر ...

 

معذرت ميخواهم فيثاغورس ..... پدر سخت ترين معادلات ست!

 

معذرت ميخواهم نيوتن ..... راز جاذبه، مادر است!

 

معذرت ميخواهم أديسون ...... اولين چراغهاي زندگي ما، پدر مادرهستند!

 

+ مــحـمــــدرضــا |

+ مــحـمــــدرضــا |

...صفای تو اما گلی پایدار است

بهشتی همیشه بهار است

گلِ مهرِ تو در دل و جان

گلِ بی خـــــزان

گلِ تا که من زنده ام ماندگــار است 

"فریدون مشیری"

 

+ مــحـمــــدرضــا |

زندگی پنجره ای باز به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست

آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست

فرصت بازیِ این پنجره را دریابیم

در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پُر مهرِ نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم

رو به این پنجره با شوق سلامی بکنیم ...

"سهراب سپهری"

 

+ مــحـمــــدرضــا |

سلام دوستان

این متن رو لطفا تا انتها بخونید.. جالبه ...

.

.

- سلام حاج آقا، ببخشید مزاحم شدم. می‌شه یه سؤال خاص بپرسم؟

- سلام عزیزم، بپرس.

- دوست دختر اشکال داره؟

- نه خیلی هم خوبه. اگه دختر خوبی سراغ داری از دستش نده.

- حاج آقا جدی می‌گم، درست جواب بدید.

- منم جدی می‌گم اصلاً خدا جنس دختر و پسر رو برای هم جذاب آفریده که به هم علاقه‌مند بشن و از هم لذت ببرن.

- پس من با مجوز شما فردا می‌رم با یک دختر دوست می‌شم ها، ok؟!

- خیلی خوبه، اگه لازم شد خودمم کمکت می‌کنم.

- ایول حاج آقا، دمتون گرم، اصلاً فکر نمی‌کردم این‌قدر پایه باشین!

- حالا کجاشو دیدی! البته اگه می‌خوای با مجوز من بری، لطفاً همون جوری که من می‌گم اقدام کن.

- چشم حاج آقا، خیلی با حالی!

- حالا کسی رو هم سراغ داری برای خودت؟

- راستش یک نفر هست که ازش خوشم اومده.

- به به مبارکه. پس زود باش که طرف از دست نره!

- چه کار کنم؟ خودتون گفتید همه اقدامات با هماهنگی شما باشه!

- تلفن بزن به خونه طرف و با مادرش يا پدرش قرار خواستگاری رو بذار، در مورد نوع و رنگ دسته گل خواستگاری هم می‌تونی از سلیقه خیلی خوب من استفاده کنی!

- حاج آقا سر کارمون گذاشتی؟!  من فقط می‌خوام باهاش دوست بشم. نه عشقی در کاره و نه ازدواج. مثل یک دوست.

- یعنی چه جوری؟

- مثل همه دوستای دیگه‌ام.

- پسرا؟

- بله.

- یعنی اصلاً جنسیت در کار نیست؟

- نه باور کنید اصلاً نیست. فقط یک رابطه عاطفی و دوستانه است. برای مثلاً درد دل کردن و... .

- باور می‌کنم البته در یک صورت.

- چی؟

- این دوست رو که فقط برای عواطف و دوستی می‌خوای و توجهی هم به جنسیتش نداری از بین پسرها انتخاب کنی.

- آخه نمی‌شه که... .

- چرا نمی‌شه اتفاقاً چون پسر هستن بیش‌تر هم درکت می‌کنن.

- نه حاج آقا دختر خیلی عاطفی‌تره!

- پس جنسیت هم مهمه!

مابقی در ادامه مطلبـــــــــــ ...


ادامه مطلب
+ مــحـمــــدرضــا |

لغت نامه رانندگی در کشور عزیزم ایران:

بوق:مسیرت کجاست؟

بووق:شما آژانس خواسته بودین؟

بوووق:سلام حاجی،فدات!

بوق بوق :حله آقا، حله !

بووق بووق :در پارکینگو بده بالا پدر سوخته .

بوق بوق بوق :عروس چقد قشنگه ایشالا مبارکش باد!

بووووووق: دیدی از جا پرید؟ هرهرهر

بوووووووووووووق :برو کنار عوضی

بوق :خانومی کجا،برسونمت فدات شم !

بووووق بووووق :وایسا الاغ، الان نوبت منه...


برچسب‌ها: طنز, شوخی
+ مهسا |

اومدم خونه مادرم نمازش تموم شده بود . داشت دعا میکرد،

تا منو دید گفت :اینو میگما خدا...

نمیدونم داشت پشت سرمن به خدا چی میگفت....!!!!!!!!

 

+ مهسا |

persian chat rooms

دوستــــــ دارم

يك كلمه است با دنيايي از مسئوليتـــــــ

گفتنش هنر نيستــــــــ !!

مسئوليت پذيرفتنش هنر استــــــ ...

+ مــحـمــــدرضــا |

دعایی ک مستجاب نشد ...

مربی جوان و خوش اخلاق والیبال ایران دارفانی را وداع گفت ...

 

روحش شاد و یادش گرامی ...

+ مــحـمــــدرضــا |

http://www.shiaupload.ir/images/91441961498410769782.jpg

 

مجري: تو خجالت نميکشي معدلت 15 شده؟

پسرعمه: نه!

مجري: ميدوني بچه ي آقاي اکبري بيست شده؟

پسرعمه: ميدوني آقاي اکبري واس بچه ش پلي استيشن خريده؟

مجري: چه ربطي داره!؟

پسرعمه: هروقت شما عين آقاي اکبري شدي منم عين بچه ش ميشم!

مجري: خب من اونقدر پول ندارم!

پسرعمه: منم اونقدر مخ ندارم!

مجري: يني من اگه واس تو پلي استيشن بخرم درس ميخوني!؟

پسرعمه: آدم وقتي پلي استيشن داره مگه خله بشينه درس بخونه!؟

مجري: بچه ي آقاي اکبري که هم پلي استيشن داره هم درس ميخونه!

پسرعمه: آها...حالا فهميدي اين بچه خله!؟ پس انقدر سرکوفتشو به من نزن!

+ مــحـمــــدرضــا |

+ مهسا |


برچسب‌ها: کلیپ
+ مــحـمــــدرضــا |

دوران نامزدی برای دختران چه دورانی است؟

.

.

.

.

.

دورانی که هیچ کس مخارجتو به عهده نمیگیره

ولی سر اینکه کی اختیاردارته دعواست ..!!!

+ مــحـمــــدرضــا |

زنگ زدم خونه خواهرم، بچه خواهرم گوشي روبرداشت ...

گفتم: سلام،بگومامانت صحبت کنه.

گفت: نميشه، داله گليه مي تونه :|

گفتم: بابات کجاست؟

گفت: دم دله، داله با آقا پليسه صحبت مي تونه.

گفتم: آبجی مهسا کو؟

گفت: اونم لفته بيمالستانالو بگلده ...

درحالي که داشتم ازشدت نگراني سکته مي کردم،

بلندگفتم: مگه چي شده؟

گفت: من گم شدم !!!

گفتم: مگه الان کجايي؟ 

گفت: زيل تخت .... 

خدایا این خواهرزاده های شیرین را از مانگیر خخخخ

+ مــحـمــــدرضــا |